السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
26
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
نشان دادند . چند سؤال برايم مطرح شد . اول اينكه من خواب رفتم يا بيدارم . دوم اينكه خداوند فرموده است در اين هيجده سال ، منظور از هيجده سال چيست ؟ آيا مدت اقامت در نجف است كه اين زمان بيش از ده سال نيست ، آيا مدت زمان تحصيل من است ؟ كه بيش از سى و پنج سال است كه من تحصيل مىكنم . پس قضيه چيست ؟ پس از اندكى تأمل متوجه شدم كه 18 سال قبل ملبس به لباس روحانيت شدم . سؤال سوم كه اين شخص خود را معرفى كرد ولى من فردى با اين نام را نمىشناختم لذا اين سؤال بىجواب ماند و آن را فراموش كرده بودم تا آنكه به حسب عادتم در نجف كه به قبرستان وادى السلام مىرفتم ، در تبريز نيز به قبرستان رفته و قرآن مىخواندم كه يك روز به قبرى برخورد كردم كه با قبرهاى ديگر تفاوت داشت و نشان مىداد كه قبر شخصيت بزرگى است و وقتى كه نوشتههاى سنگ قبر را خواندم نام شاه حسين ولى را مشاهده كردم و نام آن شخص را به ياد آوردم . تاريخ وفاتش سيصد سال قبل از تاريخى بود كه در نجف به در منزل ما آمده بود » . نكته ديگر در رابطه با ايشان آنكه در اين مدت كوچكترين بىاحترامى به كسى ، يا غيبت و بدگويى از عالمى را نشنيدم . طلاب مرتب به ايشان مراجعه مىكردند . تواضع مرحوم علامه به حدى بود كه حتى هنگام پاسخ به سؤال ، اگر طلبهاى وارد مىشد كاملا از جا برمىخاست و احترام مىكرد و سپس به ادامه سخن مىپرداخت . علامه رحمه اللّه خالى از هوى بود از خصوصيات اخلاقى ايشان اين بود ، كه هيچگاه با ما در يك اتاق نماز نمىخواند . در وقت نماز ، بنده اصرار مىكردم كه شما بايستيد تا بنده به شما اقتدا كنم و نماز بخوانم ، ايشان لبخندى مىزد و به اندرون مىرفت . مرحوم آيت اللّه آقاى آخوند همدانى مىفرمود : من مردى بىهواتر از اين مرد ( علامه طباطبايى ) نديدم ، با اينكه گنجينهاى از معارف و معلومات است ، ولى معذلك